
ویکتوریا به مردومی که در جلوی درب کلیسا ایستاده تا اورا همراهی کند دست تکانداده و وارید کلیسا میشود!
امروز اولین روز تعطیلاتی تابستانی در سویدن است. سویدن هم مثلی خیلی کشور های دیگر برای جلو گیری و شلوغی مدارس را در یک روز تعطیل نمیکند. من از این که مکاتب در یک روز تعطیل نمیشود خوشحالم ولی از اینکه مدرسه ما اخرین مدرسه است ناراحت! البته! اینگونه قوانین در جای میتواند خوب باشد مثلا برای جلوگیری از شلوغی در شهرها چونکه هر کس بعد از دوازده سال زحمت میخواهد روزهای اخری سالرا که در اندست اورد دوازده سالرا لمس و احساس میکند بیبند و خوشحالی کند. ولی در جای دیگر اینقانون حق بعضی های مثلی منو از ما گرفته که نمیتوانیم در روزی خوشحالی بعضی دوستان اشتراک کنیم. روزهای اخری سال برای هر دانش آموز روزهای سختی است. امتحان پشت هم هر کسی را به فکر وا میدارد که نهایت سعیش را بکند تا با دستی پر با سالی تحصیلی خدا حافظی کند. خلاصه اینکه نتوانستم در جشنی دوازده پاسی بعضی دوستان اشتراک کنیم
تعطیلاتی امسالی شهروندانی سویدن با روزی ازدواجی شاهزاده سویدن شروع شد. ویکتوریا دختر پادشاهی سویدن امروز به عقد دانیال در میاید. استکهلم غرق در شادی است و شاهزاده سویدن امروز اولین روزی از زندگی زنوشویی اش را تجربه میکند. البته اینها خیلی مدتها است که با همدوست است و امروز فقط چیزی که اتفاق میافتد رفتن به کلیسا است و خواندن بعضی از کلماتی که به زبان و رسمی ما به ان میگوید مراسم عقد
قرار است امروز در این مراسم شهزاده ها و افرادی از خانواده های سلطنتی دیگر کشور ها هم خضور پیدا کند. تمامی مهمانان این مراسیم هزارودوصد نفر براورد شده است که از این بابت مثلی یک مراسیم معمولی به نظر میرسد. ولی تفاوت این مراسیم که با یک مراسیمی ازدواجی معمولی این است که در ان فقط افرادی ویژه دعوت میشود. و شرکت کنندکان انهم همه افرادی استند که در سویدن همواره از انها یاد میشود حالا در هر عرصه که باشد از سیاست گرفته تا سنما و هنر البته سفیرای کشورهای خارجی مقیم سویدنهم در ان دعوت شدند که البته در بعضی موارید جنجال افرین بوده است. از انجایکه ویکتوریا فرزند ارشد پادشاه سویدن است طبقی قوانین جانیشن شاه خواهد شد
تدابیر امنیتی بسیار شدید است خدا نکند در مسیر که به محلی این ازدواج ختم میشود امروز کسی کار داشته باشد. شش هزار سرباز و کومندو های ویژه و افرادی دربار و سازمانهای دیگری امنیتی امنیت این مراسیمرا تامین مینماید. این مراسیم قدرت و درخشش پادشاهی در سویدنرا به دنیا و شهروندان نشان میدهد که دولت تا چه اندازه به شاه و خانواده ان اهمیت میدهد. قرار بود این مراسیم توریستها را از کشورهای دیگر یک باری دیگر به سویدن سرازیر کند که تا امروز طبق اخرین گزارشها ناموفق بوده است
البته این ازدواج از نظری بعضی شهروندانی سویدنی انتقاد بر انگیز بوده و انها هم از همه چی استفاده کرده تا انتقاد های شانرا به گوشی مردم برساند. از روزنامه گرفته تا شبکه های اجتماعی نظیری فیسبوک و تیتر
تا بعد

این موبایلرا خریدم ولی بعد از مدتی انرا از من دوزدید. حالا کی نمیدانم؟ اما اینرا میدانم که یکی از همان سه نفر که در کنارم بود زدنش. تعجب کردم بیک چشم بهم زدن بردنش.
ساعت سه نیم بعد ازظهر دوستم برایم اس ام اس کرد و نویشته بود که بروم به شهری انها اخر پنچ روز مکتب تعطیل استبه اس ام اس دوستم جواب دادم و رفتم تا لباسهایمرا عوض کرده زود بروم. بعد از لباسعوض کردن متوجه شدم که موبایلم نیست !!!
حالا از سه نفر که کنارم است میپرسم موبایلمرا ندیدید میگوید نه؟؟ تعجب کردم رفتم که به موبایلم زنگ بزنم دیدم خاموش کرده جواب نمیدهد فهمیدم که دوزدی شده.
بعد از انهم مستقیم رفتم به اداره پلیس که شکایت کنم ولی اداره بسته شده بود بهر حال رفتم خانه. اعصابم بهم ریخته بود یادی حرفی دوستم افتادم که در روزی خرید این موبایل گفت اینرا از پیشت دوزدی میکند بهتر است که بیمه کنی. .ولی من به حرفی او در انروز اعتنا نکردم و جواب دادم که پولی اضافی ندارم که بابتی بیمه پرداخت کنم من از مالی خودم به خوبی نگهداری میکنم.
حالا هیچ شماره ندارم تا حد اقل به دوستم زنگ بزنم که کجا همدیگررا بیبینیم. همه چه بهم ریخت تعطیلات هم گذشت. در مدرسه همه میداند که موبایلم را زدن همه دوستانم دست یکی شدیم که هر کی موبایل مشکوک دید مرا در جریان بگذارد و یا به پلیس خبر بدهد. سرانجام دوزد نتوانست از موبایلم استفاده کند و یا اینکه بفروشدش ناچار انرا در اداره معلم انداخته بود من از کمکی دوستانم واقعا خرسندم شک ندارم که تلاش و همکاری انها باعث شد تا دوزد از پا در بیاد
اما دیروز بعد از ده یازده روز موبایلمرا در اداره معلم انداخته بود و معلم هم انرا به من تحویل داد ولی بدونی سمکارد دوستانی که شماره شانرا قبلا داشتم بدانید که دیگر شماره تانرا ندارم و لطف کند شماره تانرا برایم بنویسد. این چند روز خیلی اعصابم خراب بود نه بخاطر موبایل بلکه بخاطری دوستم که نتوانیستم بدیدنی شان بروم واقعا معذرت میخواهم انشاالله در تعطیلاتی تابستان حتما بدیدنی تان میام
استقلالم را از من گرفت و به جایش انبارهای از سلطه را به من داد تا به هدفهایش برسد ولی من تا خون در رگهایم جریاندارد با تمامی وجودم در برابری این هدیه که از شما به من و امثالی من تحمیلشده مقاومت میکنم. و نمیگذارم تو به اهدافی شومت برسی. من در مقابل تو مثلی همشه میاستم تا دوباره استقلالی ثلب شده ام را بدست بیاورم.
استقلال. تو در انتهایی خیابان ایستادی خیلی نزدیک. ولی هر چه به تو نزدیک میشوم و میخواهم ترا در بر بیگیرم تو از من فاصله میگیری!! تعجب میکنم اخر چرا از من اینگونه دوری میکنی؟ من دنبالی تو میایم تا ترا بدست بیاورم ولی بدست اورنت اسان نیست و من هم سخت تلاش خواهم کرد اینرا به تو قول میدهم. پس از من دوری نکن که سخت در پی بدست اوردنتهستم.
اینروزها دیوانه وار برخورد میکنم به هر کسی که میرسم اول فکر میکند که یک دیوانه واقعی استم. اره برای بدست اوردنت دیوانه شدم
اینها درک نمیکند که من چه سختی میکشم نمیداند که خنده هایم از گریه کردن برای خودم دردناکتر است. از وقتی که اینطوری شدم ترجح میدهم به جای گریستن خنده کنم ولی این خنده ها درد ناکتر از هر گریه است که در سوگ از دستدادنتو کنم
استقلال

